متن

خاطرات

خاطره

وای.....

 بابدبختی از خونه ومهمونافرار کردم واومدم شرکت که شاید بتونم بخونم آخرین امتحانمو بدم وخلاص

زمان چه زود میگذره نفهمیدم این ۴سال چطوری گذشت.

عمرمون داره میگذره وخودمون متوجه نمیشیم بدون اینکه بفهمیم تو این چند وقته چیکارمفیدی انجام دادیم واقعا توچند سالی که از عمرمون گذشته از چند سالش راضی هستیم؟؟؟تاحالابهش فکرکردی؟

احساس خوبی دارم که دارم فارغ التحصیل میشم

زهره خانوم حالا دیگه برا خودت خانومی شدی هابزرگ شدی


زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

دفتر خاطرات زندگي

زندگی دفتری از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم

خدایا شکرتتتتتتتتتتتت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:36  توسط زهره  |